تبلیغات
..::LoVE::..

میسی که اومدی خوکشملم!!!!

چهارشنبه 16 شهریور 1390 08:42 ب.ظ

نویسنده : محیا




دیدگاه ها : حرف خوکشمل
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 شهریور 1390 08:45 ب.ظ

man che konam??

سه شنبه 11 بهمن 1390 04:33 ب.ظ

نویسنده : محیا


من چه كنم خیال تو منو رها نمی كنه

اما دلت به وعده هاش یه كم وفا نمی كنه

من ندیدم كسی رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اینجوری جا نمی كنه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

محرم!

شنبه 5 آذر 1390 05:42 ب.ظ

نویسنده : محیا

 

این فرات بی وفا خود تشنه ی جانِ من است

مشکِ پاره مرحمِ طفلان عطشانِ من است

من کنارِ علقمه مادر نشسته در برم

هدیه ی دیدارِ‌ مادر اشکِ چشمانِ من است

جان دهم آهسته آهسته کنارِ علقمه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تقصیر تو نبود...

شنبه 26 شهریور 1390 09:55 ب.ظ

نویسنده : محیا

تقصیر تو نبود!

این شناسه ها بودند که مرا تنها کردند

آن روزها فقط من بودم و تو.

تنها من و تو که نهایت میشدیم "ما"!

اما...
آنقدر دنیا حقیر شد که نسبت ها بیشتر شد.

حرف از دیگری و دیگران به میان آمد

و این زبان نویسان بودند که این بار نارو زدند!




دیدگاه ها : نظر خوشمل
آخرین ویرایش: - -

رفیق نیمه راه...!

دوشنبه 21 شهریور 1390 07:52 ب.ظ

نویسنده : محیا

سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست

گر در این خلوت بمیرم، هیچ کس آگاه نیست

من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی

این رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست . . .




دیدگاه ها : نظر خوشمل
آخرین ویرایش: - -

محمد حسین!

یکشنبه 20 شهریور 1390 08:57 ب.ظ

نویسنده : محیا

 سلام..!!سلام!! 

این وب ساین محمد حسینه!    

http://www.funbist.ir/

خیلی خوکشمل و باحاله !!کلی اس ام اس داله! 

میییییییییسی اگه سر بزنید...!!! 

رفتین ایشالا پست های بلاگتون براتون بچرخه آمار بازدید بلاگتون بالا بره..!! 

میییییییییییسی از همه ی خواهران و برادران خوکشملی که برن سر بزنن!!!!  




دیدگاه ها :
آخرین ویرایش: - -

یکی دوست دارم...

شنبه 19 شهریور 1390 08:01 ب.ظ

نویسنده : محیا

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!
میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...
دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟
ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...
وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم...




دیدگاه ها : نظر خوکشمل
آخرین ویرایش: - -

انتظار...

جمعه 18 شهریور 1390 10:36 ق.ظ

نویسنده : محیا

 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !

 برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

 تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم




دیدگاه ها : حرف خوکشمل
آخرین ویرایش: - -

تو را....

جمعه 18 شهریور 1390 10:35 ق.ظ

نویسنده : محیا

  

تو را صدا کردم

تو عطری بودی و نور

تو نور بودی و عطر گریز رنگ خیال 

 درون دیده من ابر بود و باران بود

صدای سوت ترن 

 صوت سوگواران بود 

 ز پشت پرده باران 

 تو را نمی دیدم 

 تو را که می رفتی

مرا نمی دیدی

 مرا که می ماندم 

 میان ماندن و رفتن

حصار فاصله فرسنگهای سنگی بود

غروب غمزدگی 

 سایه های دلتنگی

تو را صدا کردم 

 تو رفتی و گل و ریحان تو را صدا کردند 

 و برگ برگ درختان تو را صدا کردند 

 صدای برگ درختان صدای گلها را

سرشک دیده من ناله تمنا را 

 نه دیدی و نه شنیدی

ترن تو را می برد 

 ترن تو را به تب و تاب تا کجا می برد؟

و من حصار فاصله فرسنگهای آهن را

غروب غمزده در لحظه های رفتن را 

 نظاره می کردم 

(حمید مصدق)  




دیدگاه ها : حرف خوکشمل
آخرین ویرایش: - -

اگر...

جمعه 18 شهریور 1390 10:33 ق.ظ

نویسنده : محیا

 

 

اگر کسی دیوونت بود تو عاشقش باش… 

اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش… 

اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده… 

اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن… 

اینطوری وقتی همیشه یک پله ازش عقب باشی اگر یه وقت خسته شد و یک پله جا موند تازه میشین مثل هم.. 




دیدگاه ها : حرف خوکشمل
آخرین ویرایش: - -

ای دل...

جمعه 18 شهریور 1390 10:30 ق.ظ

نویسنده : محیا

 


ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من  

 ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من  

 نشنیده‌ای شب تا سحر آن ناله‌های زار من




دیدگاه ها : حرف خوکشمل
آخرین ویرایش: - -

این بار...

جمعه 18 شهریور 1390 05:54 ق.ظ

نویسنده : محیا

 


این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام  

 این بار من یک بارگی از عافیت بُبریده ام
در دیده ی من اندر آ، وز چشم من بنگر مرا  

 زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام




دیدگاه ها : حرف خوکشمل
آخرین ویرایش: - -

عشق!

پنجشنبه 17 شهریور 1390 01:53 ب.ظ

نویسنده : محیا

 

عشق

فراموش شدنی نیست ، بلکه بخشیدنی است

عشق

گوش دادن نیست ، بلکه درک کردن است

عشق

دیدنی نیست ، بلکه احساس کردن است

عشق ،  

همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد




دیدگاه ها : حرف خوکشمل
آخرین ویرایش: - -

میدونی؟؟!

پنجشنبه 17 شهریور 1390 01:51 ب.ظ

نویسنده : محیا

  

  

آیا میدونی خدا چرا بین انگشت های دست فاصله قرار داده؟؟؟

تا این که کسی که تو دوستش داری بیاد و با دستاش اون فاصله رو برای همیشه پر کنه

پس بیا برای همیشه دستای منو بگیر و قول میدم که هیچوقت نزارم ترکم کنی..




دیدگاه ها : حرف خوکشمل
آخرین ویرایش: - -